شيخ ذبيح الله محلاتى

356

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

بشر بن البراء عرض كرد كه لقمه‌اى برگرفتم و از آن زحمتى عظيم يافتم و از دهان بيرون نيفكندم كه تا اكل طعام بر شما ناگوار و دشوار نيفتد و رنگ بشر سبز و سياه شد و از پس آنكه يك سال مريض بود وفات كرد و بروايتى در همان انجمن جان بداد رسول خدا فرمود تا آن زن را حاضر كردند رسول خدا فرمود چرا در اين بزغاله زهر كرده‌اى عرض كرد چون پدر و برادر و شوهر مرا كشتى با خود انديشيدم كه اگر اين پيغمبر است خدايش او را حفظ خواهد كرد و اگر در دعوى نبوت دروغ مىگويد مردم را از او آسوده كنم و بعضي گفته‌اند كه حضرت از او عفو كرد و آن زن مسلمان شد و در بعضى روايات است كه او را مقتول ساخته‌اند و بعد از قتل مصلوب نمودند و اللّه العالم ولى اثر زهر در بدن آن حضرت سالى يك‌مرتبه بروز مىكرد تا از دنيا رفت ميسون مادر يزيد بن معاويه در ص 287 كتاب شفاء الصدور در شرح زيارت عاشور گويد يزيد مادرش ميسون بود دختر بجدل كلبى و ميسون را از باديه براى معاويه آوردند و كلبى و غير او گويد كه بجدل را غلامى بود سفاح نام داشت ميسون را با غلام الفتى تمام بود صبح و شام از او كام مىگرفت چون بسراى معاويه شد ميسون از آن غلام حمل داشت و چون حملش ظاهر نبود اين مطلب مكتوم بماند چون حمل خود فرونهاد معاويه از خويش دانست و يزيدش نام نهاد و در حقيقت نطفه معاويه با نطفه سفاح مزيد گشت و نسابه كلبى اشارت به اين كيفيت كند و گويد فان يكن الزمان انى علينا * بقتل الترك و الموت الوحى فقد قتل الدعى و عبد كلب * بارض الطف اولاد النبى ص بعد مىفرمايد و در اين شعر مقصود از دعى ابن زياد است و از عبد كلب يزيد بالجمله ميسون چند سالى در دمشق توقف كرد و با اينكه در قصور عاليه و انواع نعم و